![]() |
![]() |
|
|
دوست من اینجا اشعار مردان پست میباشد چون این افراد کشته شدند و مانند آنهایی که خودشان و بزرگانشان را مرد می دانند کشتن را نیاموخته بودند در اینجا سخنانی از اوشو ، دون خوان ، گهگاه مولانا و طبری و لائوتسو هست که هیچ کدام این مردانگی رو نداشتند که خودشون رو روی دست خدا بدونن و به نام او آدم بکشند و افتخار کنن ، انسانهایی که به اشتباه فکر میکردند راه نجات انسانها ، کشتن همنوعان از هر مذهبی و بر هر طرز فکری نبوده ، کسانی که بر ضد تیمی نبودند فقط بدین دلیل که مربیه آنها یهودیه ، آنهایی که تفال به قرآن نمیزدند که برای آنها حکم جهاد و مردم کشی بیاد ، شاید کسانی نبودند که اگر قاتل خودشون رو می خواستند بکشند به فکر فرزندی که در خانه منتظر آن پدر قاتل هست بودند ، و دوست گرامی ای که خیلی دوستت دارم و این متن رو برای تو نوشتم شاید یه خصلت دیگر هم داشتند ، بدون شناخت نسبت به کسی و فقط از شنیده ها در مورد کسی براحتیه شما در مورد کسی نظر نمیدادند و اگر هم در مورد کسی چیزی گفتند حداقل در یک شهر اسمشون رانده می شد ، البته هر چند شما و دوستان دیگرتون چنان به خود و اعتقاداتتون غره هستید که تنها چیزی که می تونه شما رو تحت تاثیر قرار بده نظرات مثبت دوستانتونه که زیر نوشته هاتونه در کلوب و به به و چه چه گفتن دوستانه قدیمی در به اصطلاح پوز زنی افراد غیر هم سلیقه شما در همان کلوب باشه ، بهر صورت دوست خوبه من ، من هیچ وقت ادعایی نداشتم و ندارم و اگه یه وقت اسمی از کسی می برم واسه اینه که بگم منم هستم ، اگه هم اینجا حرفی زدیم از سر دوستی بود ، تو که امیر نبودی که با خوندن چند کتاب به حافظ و سعدی بند میکنه و خودش رو از زرین کوب هم بالاتر می دونه ...
بقول خودت هرچند ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 12:47 توسط دیوانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|