تبليغاتX
اشعار یک مرد پست

غریبه ای باش با خود. زندگی را رودی ببین که بر بستر زمان جاری است.در ساحل این رود بایست، نه کنجکاو باش و نه نگران. به خس و خاشاک گذشته ات نگاه کن که بر خاطراتت شناورند و می آیند و می روند. از آنها منتزع شو و نسبت به آنها بی تفاوت باش یادت باشد که هیچ چیزی مهم نیست. فقط باش"_ و آنگاه خواهی دید که دیگر نیستی و آنگاه انفجاری رخ خواهد داد که جهان را به لرزه می اندازد مانند انفجاری که در زمان مسیح رخ داد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 15:43  توسط دیوانه | 

مي خور كه ز دل كثرت و قلت ببرد

و انديشه  هفتاد  و  دو  ملت  ببرد


 پرهیز  مکن  ز  کیمیائی  که  از او

یک  جرعه  خوری و هزار  علت ببرد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 23:40  توسط دیوانه |