![]() |
![]() |
|
|
می گویی، "من عاشق شده ام و رنج بسیار برده ام." تو برکت یافته ای. مردمان واقعاٌ فقیر کسانی هستند که هرگز عاشق نشده اند و هرگز رنج نبرده اند. آنان ابداٌ زندگی نکرده اند. عاشق شدن و در عشق رنج بردن خوب است. گذر از آتش است: خالص کننده است؛ به تو بینش می بخشد، تو را هشیارتر می سازد. این چالشی است که باید پذیرفته شود. آنان که این چالش را نمی پذیرند، بدون ستون فقرات باقی می مانند
این یک قانون اساسی زندگی است که عشق نارضایتی عمیق تر و عمیق تر می آورد. در نهایت عشق تو را چنان ناراضی می کند که شروع می کنی به اشتیاق برای معشوق غایی، خداوند. شروع می کنی به جستار آن رابطه ی عاشقانه ی غایی. سلوک یک رابطه ی عاشقانه ی غایی است: جستن خداوند، جست و جوی حقیقت. این فقط زمانی ممکن است که بارها شکست خورده باشی، عاشق شده باشی و رنج برده باشی و هر رنج بردن قدری معرفت بیشتر، ادارک بیشتر برایت آورده باشد آنان که عشق نورزیده اند و رنج نبرده اند هرگز سالک راه حقیقت نمی شوند __ نمی توانند ، انان لیاقتش را پیدا نکرده اند، ارزش آن را پیدا نکرده اند. این فقط حق یک عاشق است که روزی به جست و چوی آن معشوق غایی بپردازد. عشق بورز و عمیق تر عشق بورز. رنج ببر و عمیق تر رنج ببر. تماماٌ عشق بورز و تماماٌ رنج ببر، زیرا اینگونه است که طلای ناخالص از میان آتش می گذرد و به طلای خالص تبدیل می شود. من نمی گویم سکس را رها کن، می گویم آن را متحول کن. نیازی نیست که فقط یک نیاز بیولوژیک باقی بماند: قدری معنویت واردش کن. وقتی عشقبازی می کنی، مراقبه هم بکن. وقتی درحال آمیزش هستی، نیایش کن. عشق نباید فقط یک عمل جسمانی باشد، روحت را واردش کن. آنگاه آهسته آهسته آن درد شروع می کند به ازبین رفتن و آن انرژی که در درد وجود داشت رها می شود و بیشتر و بیشتر یک سعادت می شود. آنگاه رنج به شعف تبدیل می شود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:23 توسط دیوانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|