![]() |
![]() |
|
|
عیسا به مردم می گوید كه هركس باید صلیب خویش را بر شانه هایش حمل كند . اما چرا همه باید صلیب حمل كنند ؟ چرا گیتار حمل نكنند ؟ چرا از میان این همه چیز در دنیا صلیب انتخاب شده است ؟ و چرا باید آن را حمل كرد ؟ و وقتی شما صلیبتان را بر شانه هایتان حمل می كنید ، چگونه می توانید برقصید ؟ چگونه می توانید بخندید ؟ سنگینی صلیب به شما اجازه ی شادی نخواهد داد . آیا تصویری از عیسا را دیده اید كه لبخند به لب داشته باشد ؟ او تمام بدبختی جهان را باردار است . او كاری را می كند كه شما می كنید : او غمگین است زیرا دنیا غمگین است . اما غم او به جهان كمك نكرده است . دو هزار سال گذشته است .. حتی به صلیب كشیده شدن او نیز نتوانسته كمكی كند ، پس چگونه می تواند به شما كمك كند اگر كه صلیبتان را بر شانه های خود حمل كنید ؟ حتی مصلوب شدن شكست خورده است ، پس فقط حمل صلیب بر شانه كاملا چرند است . اما مردم این عقاید را پذیرفته اند . پایه های زندگی آنها بر این عقاید احمقانه قرار دارد . به همین دلیل است كه احساس بدبختی می كنند . تنها امید ممكن از سرچشمه شادی می آید . تا زمانی كه پایه های زندگی تان را عوض نكرده اید نمی توانید از این بدبختی بیرون بیایید . بدبختی به مادیات ربطی ندارد . من مردم فقیری را دیده ام كه شاد هستند . آنها چیزی ندارند اما پایه های زندگی شان را نیز بر عقاید و تئوری های ابلهانه نگذاشته اند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:59 توسط دیوانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|