![]() |
![]() |
|
|
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا --------خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا-------التفاتی به اسیران بلا نیست ترا ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا--------با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود جان من اینهمه بی باک نمی باید بود *** همچو گل چند به روی همه خندان باشی----------همره غیر به گلگشت گلستان باشی هرزمان بادگری دست و گریبان باشی------------زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی جمع با جمع نباشند و پریشان باشی----------یاد حیرانی ما اری و حیران باشی ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد به جفا سازد و صد جور برای تو کشد *** شب به کاشانه اغیار نمی باید بود-----------غیر را شمع شب تار نمی باید بود همه جا با همه کس یار نمی باید بود------------یار اغیار دل آزار نمی باید بود تشنه ی خون من زار نمی باید بود--------تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود من اگر کشته شوم باعث بد نامی تست موجب شهرت بی باکی و خود کامی تست *** دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد---------------جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد----------هیچکس سنگین دل بیدادگر این کار نکرد این ستمها دگری با من بیمار نکرد------------هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد گر ز آزردن من هست غرض مردن من مردم آزار مکش از پی آزردن من *** جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است--------بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است چشم امید به روی تو گشادن غلط است--------روی پر گرد به راه تو نهان غلط است رفتن اولاست ز کوی تو٬ فتادن غلط است---------جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد *** مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست-----------------عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست------------------خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست-----------------چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست شرح درمانگی خود به که تقریر کنم عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم *** نخل نوخیز گلستان جهان بسیار است--------------گل این باغ بسی سرو روان بسیار است جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است-------------ترک زرین کمر موی میان بسیار است با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است---------------نه که غیرازتوجوان نیست جوان بسیاراست دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند قصد آزردن یاران موافق نکند *** مدتی شد که در آزارم و می دانی تو-----------به کمند تو گرفتارم و می دانی تو از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو ------------داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو خون دل از مژه می بارم و می دانی تو----------از برای تو چنین زارم و می دانی تو از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز از تو شرمنده یک حرف نبودم هرگز *** مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت---------------دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت-----------نکنم بار دگر یاد قد دلجویت دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت------------سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت بشنو پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش ورنه بسیارپشیمان شوی ازکرده خویش ***- چند صبح آیم و از خاک درت شام روم-----------------از سر کوی تو خود کام به نا کام روم صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم--------------از پیت آیم و با من نشوی رام روم دور دور از تو من تیره سر انجام روم----------------نبود زهره که همراه تو یک گام روم کس چرا اینهمه سنگین دل بد خو باشد جان من این روشی نیست که نیکو باشد *** از چه با من نشوی یار چه می پرهیزی---------یار شو با من بیمار چه می پرهیزی چیست مانع ز من زار چه می پرهیزی ---------بگشا لعل شکر بار چه می پرهیزی حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی-----------نه حدیثی کنی اظهار چه می پرهیزی که ترا گفت به ارباب وفا حرف مزن چین بر ابرو زن ویک بار به ماحرف مزن *** درد من کشته ی شمشیر بلا می داند----------سوز من سوخته داغ جفا می داند مسکنم ساکن صحرای فنا می داند-------------همه کس حال من بی سر و پا می داند پاکبازم هم کس طور مرا می داند------------عاشقی همچو منت نیست خدا می داند چاره ی من کن و مگذار که بیچاره شوم سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم *** از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت----------چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت--------گر نرفتم ز درت شام٬ سحر خواهم رفت نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت---------نیست باز أمدنم باز اگر خواهم رفت از جفای تو من زار چو رفتم رفتم لطف کن لطف که این بار چو رفتم رفتم ***- چند پا مال چند در کوی تو با خاک ----------چند پا مال جفای تو ستمگر باشم چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم ---------از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم می روم تا به سجود بت دیگر باشم--------باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی؟ طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی؟ *** سبزه ی دامن نسرین تر ا بنده شوم -------ابتدای خط مشکین ترا بنده شوم چین بر ابرو زدن و کین ترا بنده شوم --------گره ابروی پر چین ترا بنده شوم حرف ناگفتن و تمکین ترا بنده شوم --------طرز محبوبی و ایین ترا بنده شوم الله الله ز که این قاعده اندوخته ای کیست استاد تو اینها ز که آموخته ای *** این همه جور که من از پی هم می بینم -------زود خود را به سر کوی عدم می بینم دیگران راحت و من اینهمه غم می بینم-------همه کس خرم و من درد و الم می بینم لطف بسیار طمع دارم وکم می بینم --------هستم آزرده و بسیار ستم میبینم خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر *** آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم---------از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم پیش مردم ز جفا ی تو شکایت نکنم--------همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم دیگر این قصه بی حد و نهایت نکنم--------خویش را شهره ی هرشهر و ولایت نکنم خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل است------سوی تو گوشه چشمی زتو گاهی سهل است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:35 توسط دیوانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|