غریبه ای باش با خود. زندگی را رودی ببین که بر بستر زمان جاری است.در ساحل این رود بایست، نه کنجکاو باش و نه نگران. به خس و خاشاک گذشته ات نگاه کن که بر خاطراتت شناورند و می آیند و می روند. از آنها منتزع شو و نسبت به آنها بی تفاوت باش یادت باشد که هیچ چیزی مهم نیست. فقط باش"_ و آنگاه خواهی دید که دیگر نیستی و آنگاه انفجاری رخ خواهد داد که جهان را به لرزه می اندازد مانند انفجاری که در زمان مسیح رخ داد.

مي خور كه ز دل كثرت و قلت ببرد

و انديشه  هفتاد  و  دو  ملت  ببرد


 پرهیز  مکن  ز  کیمیائی  که  از او

یک  جرعه  خوری و هزار  علت ببرد