نمی دانم مولانا در چه احوالی این شعر را گفته ،در مناقب چیزی پیدا نکردم اما هوایی دار د این شعر..
مرا گویی کرایی من چه دانم * چنین مجنون چرایی من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هستی* به عشقم چون برایی من چه دانم
منم در موج در یاهای عشقت * مرا گویی کجایی من چه دانم
مرا گویی به قربانگاه جان ها * نمی ترسی که آیی من چه دانم
مرا گویی که گر کشته ی خدایی * چه داری از خدایی من چه دانم
مرا گویی چه می جویی دگر * تو ورای روشنایی من چه دانم
مرا راه صوابی بود گم شد * از آن ترک ختایی
من چه دانم
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر ۱۳۸۶ ساعت 3:2 توسط دیوانه
|